معرفی کتاب

لینک چند کتاب تازه که آپلود کردم:

بیداری اثر نیکوس کازانتزاکیس

۱- با فرمت ورد:   https://www.sharemation.com/abshaar/bidary.doc?uniq=-bsofug

۲- با فرمت پی دی اف:   https://www.sharemation.com/abshaar/bidary.pdf?uniq=-bsofub

داستانهای کوتاه از نویسندگان ناشناس

۱- با فرمت ورد:   https://www.sharemation.com/abshaar/dastanhayekootah.doc?uniq=-bsoft0

۲- با فرمت پی دی اف:   https://www.sharemation.com/abshaar/dastanhaye%20kootah.pdf?uniq=-bsoft5

 

ماه محرم

بیا تا نی به گوشت راز گوید        به نجوا آید وآواز گوید

بیا با هم سرود عشق خوانیم        بیا دل را به کوی عشق رانیم

چرا نی قطعه قطعه بند بند است   چرا آن را زبان پر زقند است

چرا از نی قلمها می تراشند         چرا با ناله اش دل می خراشند

چرا نی سر به صحراها سپرده     چرا در پای نی ها آب مرده

چرا قلب نیستان ریش ریش است   چرا گیسوی نی زاران پریش است

چرا نی زرد رنگ و استخوانی است چرا نی مظهر سوزنهانی است

مگر ایزد چه کرده در سرشتش      که غم جاری شده در سرنوشتش

نی اندر سینه اش صدها نوا هست   در او بانگ و نوای نینوا هست

خدا نی را زغمها پر نموده          حسینش روی نی قرآن سروده

بروی نی نه سر، گوهر نهادند    سر نوباوه ی حیدر نهادند

به پای نی ملایک سجده کردند    چو بر نو کش دل زهرا سپردند

غرور نی به حق بر عالمین است  که بر بالای نی راس حسین است

غم نی از غم و اندوه طاهاست    به نی آه وفغان آه زهراست

یقین نی در دلش اندیشه دارد     که در خون خدایش ریشه دارد

نی از آن رو همیشه غم سراید   که از نایش نوای زینب آید

هما از سر نی کوتاه وکم گفت    که ایزد آیه نون والقلم گفت

 

فیلتر شکن جدید

سلام

 

آدرس جدید ترین سایت فیلتر شکن:

www.jonamoos.freefronthost.com

با پر کردن قسمتی که مربوط به آدرس ایمیلتونه، در صورت بسته شدن این سایت، در اسرع وقت از آدرس جدیدش مطلع می شین.

 

تا بعد

بای بای...

معرفی سایت

سلام

 

امروز میخوام چند تا سایت جالب بهتون معرفی کنم:

اگه از ترافیک سایت یاهو خسته شدین، یا می خواین یه سایت با اسم خودتون داشته باشین.

سایت های پیشنهادی:

ایمیل مجانی:

www.operamail.com

ایمیل و وبلاگ + فضای host  مجانی:

www.spymac.com

برای ثبت نام domain  شما بصورت:  www.yourname.tk:

www.dot.tk

ایمیل مجانی:

www.netscape.com

ایجاد سایت(100 مگابایت فضای مجانی):

www.spymac.com

 

پیروز باشید.

بای بای...

یک داستان کوتاه

اولا سلام

دوما چند روزی بود سرور مون ایراد داشت نتونستم آپ کنم

سوممندش:

این داستانو بخونین و نظر بدین:

 

فرشته ی یک کودک

 

کودکی که آماده ی تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید:« می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید؛ اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ »

خداوند پاسخ داد:« از میان بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد. »

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه.

- اینجا در بهشت، من کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.

خداوند لبخند زد:« فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.»

کودک ادامه داد:« من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟ »

خداوند او را نوازش کرد و گفت:« فرشته ی تو، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی، در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. »

کودک با ناراحتی گفت:« وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟ »

خداوند برای این سئوال هم پاسخی داشت:« فرشته ات دست هایت را کنار هم      می گذارد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی. »

کودک سرش را برگرداند و پرسید:« شنیده ام در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟ »

-         « فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. »

کودک با نگرانی ادامه داد:« اما من همیشه به این دلیل که دیگر شما را نمیتوانم ببینم، ناراحت خواهم بود. »

خداوند لبخند زد و گفت:« فرشته ات همیشه درباره ی من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت؛ گرچه من همواره در کنار تو خواهم بود. »

در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید بزودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سئوال دیگر از خداوند پرسید:« خدایا! اگر باید همین حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید. »

خداوند شانه ی او را نوازش کرد و پاسخ داد:« نام فرشته ات اهمیتی ندارد. به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی. »

 

تا بعد

بای بای...

دیوانه و زنجیر

دیوانه و زنجیر

پروین اعتصامی

 

گفت با زنجیر، در زندان شبی دیوانه ای

عاقلان، پیداست کز دیوانگان ترسیده اند

من بدین زنجیر ارزیدم که بستندم به پای

کاش می پرسید کس، کایشان بچند ارزیده اند

دوش سنگی چند پنهان کردم اندر آستین

ای عجب! کان سنگها را هم زمن دزدیده اند

سنگ می دزدند از دیوانه با این عقل و هوش

مبحث فهمیدنی ها را چنین فهمیده اند

عاقلان با این کیاست، عقل دور اندیش را

در ترازوی چو من دیوانه ای سنجیده اند

از برای دیدن من، بارها گشتند جمع

عاقلند آری، چو من دیوانه کمتر دیده اند

جمله را دیوانه نامیدم، چو بگشودند در

گر بد است، ایشان بدین نامم چرا نامیده اند

کرده اند از بیهشی بر خواندن من خنده ها

خویشتن درهرمکان و هر گذررقصیده اند

من یکی آیینه ام کاندر من این دیوانگان

خویشتن را دیده و بر خویشتن خندیده اند

آب صاف جوی نوشیدم، مرا خواندند پست

گر چه خود، خون یتیم و پیرزن نوشیده اند

خالی از عقلند، سرهایی که سنگ ما شکست

این گناه از سنگ بود، از من چرا رنجیده اند

به که از من باز بستانند و زحمت کم کنند

غیر از این زنجیر، گرچیزی به من بخشیده اند

سنگ در دامن نهندم تا دراندازم به خلق

ریسمان خویش را با دست من تابیده اند

هیچ پرسش را نخواهم گفت زینساعت جواب

زانکه از من خیره و بیهوده، بس پرسیده اند

چوب دستی را نهفتم دوش زیر بوریا

از سحر تا شامگاهان از پی اش گردیده اند

ما نمی پوشیم عیب خویش، اما دیگران

عیب ها دارند و ازما جمله را پوشیده اند

ننگها دیدیم اندر دفتر و طومار شان

دفتر و طومار ما را زین سبب پیچیده اند

ما سبک باریم، از لغزیدن ما چاره نیست

عاقلان با این گران باری چرا لغزیده اند

 

 

 

 

 

وصیت نامه داریوش کبیر

وصیت نامه داریوش:

اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام آن کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها نیز دارای احترام می باشند.

جانشین من خشایار باید در حفظ این کشور ها بکوشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد. اکنون که من از این جهان می روم، تو دوازده کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر، یکی از ارکان قدرت تو می باشد؛ زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست، بلکه به ثروت نیز هست. پیوسته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه این است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت، آنچه برداشتی، به خزانه برگردان.

مادرت آتوسا ( دختر کورش ) بر من حق دارد و پیوسته وسایل خاطرش را فراهم کن.

ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم. من روش ساخت این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است، در مصر  آموختم . چون انبارها پیوسته تهویه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبارها چند سال می ماند، بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینکه  غله جدید بدست آمد، از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد، به انبار منتقل بنما و به این ترتیب تو برای آذوقه این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی، خشکسالی شود.

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مهم مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن کافی است چون اگر دوستان و ندیمان خود را با کارهای مملکتی بگماری و آنها به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع بنمایند، نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی را بنمایی.

کانالی که من می خواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال( کانال سوئز) از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که نا خدایان کشتی ها ترجیح بدهند از آن عبور نکنند. اکنون من قشونی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ایران، نظم ایران، نظم و امنیت را برقرار کند، ولی فرصت نکردم که قشونی به یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی وبا یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه نماید. توصیه من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه مده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو و متملق را از خود دور  نما. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان به مردم مسلط نشوند برای مالیات، قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی، عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت.

افسران و سربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بد رفتاری نکن. اگر با آنها بد رفتاری کنی، نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد، ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمایند.

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چقدر فهم و عقل آنها زیادتر شود، تو با اطمینان بیشتری می توانی سلطنت کنی.

بعد از اینکه من زندگی ام را بدرود گفتم، بدن مرا بشوی و آنگاه کفنی را که خودم فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را که موجود است، مسدود نکن تا هر زمان که می توانی، وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی، من که پدر و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد، زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد یا یک خارکن و هیچ چیز در این جهان باقی نمی ماند و اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد. اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو که این قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند.

زنهار، زنهار، هرگز هم مدعی و هم قاضی مشو  و اگر از کسی ادعا داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر کند، زیرا کسی که مدعی است، اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد.

زنهار، زنهار، هرگز از آباد کردن دست برندار، زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قاعده این است:وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود و در آباد کردن، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول قرار بده.

عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت، برجسته ترین صفت پادشاهان، ولی عفو فقط موقعی باید به کار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطا کرده باشی و تو خطا را عفو کنی، ظلم کرده ای، زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای.

بیش از این چیزی نمی گویم و این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در این مجلس حاضر هستند، مستند کردم تا اینکه بدانند قبل از مرگ ، من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و  مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم که مرگم نزدیک شده است.

پایان.

 

سلام خدمت همه عزیزان وبلاگ نویس.

 

بابا یه کمی هم به خودتون زحمت بدین، یه کلیک راست بزنین تا هم مطلبو بگیرین( دانلود کنین)، هم بفهمین که چقدر طول می کشه.

همیشه که نباید لقمه آماده بزارن تو دهنتون، ( البته با عرض معذرت).

دیگه اینکه از همه کسایی که کامنت گذاشتن ممنون.

من تو این 29 سال زندگیم، نزدیک 22 سالش رو با کتاب و کتابخونی انس داشتم؛ همین الان هم اگه کتاب جالب و بدرد خوری پیدا بشه، حتما میخونمش، با این حال هنوز هم خیلی چیزها هست که من نمیدونم و امیدوارم که با کمک شما بتونم به معلوماتم اضافه کنم.

 اینم شعر منسوب به ابن سینا:

تا بدانجا رسید دانش من------------ که بدانم همی که نادانم.

حالا آقای مانی برای مطلب نوشته شده در تاریخ 28/10/83 نوشتن:

 

سلام. برای من عجیبه که با وجود اینهمه سؤال ممکن، ذهن یک دبیر به چنین سؤالی مشغول باشد. و نمیدانم هدف شما از طرح این پرسش واقعا چیست، اما فکر میکنم معنای معصوم «بی گناه» باشد. ... البته تعبیر معصومیت به خطاناپذیری ابزاری است برای اعمال قدرت.
بچه ها معصوم هستند اما دچار خطا و اشتباه میشوند. در مورد ائمه فکر میکنم، معصومیت آنان به این معنی است که آنان «آگاهانه» مرتکب گناه نشده اند، یا از راه راست خارج نگشته اند.

در جواب آقای مانی، باید بگم که:

اولا این سئوالات، برای هر کسی ممکنه پیش بیاد، حالا اون شخص ممکنه دبیر باشه، یا هر کس دیگه ای؛ تازه، مگه از قدیم نگفتن: ندانستن عیب نیست- نپرسیدن عیب است.

ثانیا: من هم می دانم که معنی معصومیت چیست، ولی برای عامه مردم، امام یک فرد ماورایی است که با معیار های زمینی قابل درک و فهم نیست. به همین خاطر هم یک هاله ی عظیم و غیر قابل نفوذ در اطراف همه ی این معصومین کشیده شده که ما را از تحقیق و تفحص در این زمینه برحذر می دارد. و کسی که از این حیطه ی ممنوعه بخواهد عبور کند، کافر، مشرک، ملحد و مرتد نامیده می شود.

این مشکل کی برطرف خواهد شد؟ فقط خدا می داند و بس.

آقای امید هم نوشتن:

من ، غلط بکنم خودم حرف بزنم، ولی ، ميخواستم بگم ، دوستام ميگن: امامه ميدونسته قرار چی بشه
و بهش گفته بودن که اين کار رو بکنه ، بهتره، يعنی بايد اينجوری ميشده، ميخواين ميلاشون رو بدم دعوا کنين؟

این دیگه از اون حرفاس!!! از اون حرفای قدیمی و نمونه ی همون هاله ای که گفتم.

 

حالا یه سئوال دیگه:

مگه دین اسلام، برده داری رو ممنوع و مکروه ندونسته؟

پس چرا تمامی چهارده معصوم ما برای خودشون غلام و نوکر داشتن؟(قنبر، فضه، و...)

امیدوارم این سئوال هم بتونه جوابی از شما عزیزان داشته باشه.

منتظر جوابهاتون هستم.

شما هم منتظر سئوالات بعدی من باشید.

 

 

 راستی: دیوان حافظ با فرمت پی دی اف حجمش 1314 کیلو بایته و با فرمت ورد 355 کیلو بایت.

پیروز باشید.

بای بای...

یک مطلب بی عنوان دیگر

سلام

سایت e-gold رو که حتما همتون رفتین؟ اگه هم نرفتین برین سر بزنین.

ضمنا wavetvclip رو هم توصیه می کنم ببینید.