سلام
می خواستم در مورد انتخابات (بحث داغ این روزها) چند کلمه حرف بزنم.
(هرچی هی میخوام وارد سیاست نشم نمیشه، آخرش می شم.) میدونید که یکی از کاندیداها چی گفته؟
گفته: اگه من رییس جمهور بشم، به هر نفر ماهیانه 50000 تومان حقوق میدم (همون حق ِ وَق).
این جریان ریشه ی «تاریخی، افسانه ای» داره تو ایران: تو کتاب جامعه شناسی خودکامگی نوشته ی علی رضاقلی بحث کاملش هست: جایی که ضحاک تازه می خواد قیام کنه، ( راستی این قیام کردن ها هم همشون تکرار تاریخ هستن) مردم می بینن که پدر ضحاک یک گله ی بزرگ گاومیش داره، چند هزار تا اسب داره، و... خوب پیش خودشون می گن اگه این مرد (ضحاک) حاکم بشه که دیگه نیازی به گاو ها و شیرشون نداره، پس ما می تونیم از شیرشون مجانی استفاده کنیم، همین جریان؛ تو اوایل انقلاب هم سر زبون ها افتاده بود که:«اگه نصف شب در خونه تون رو زدند نترسید، اومدن که پول سهمیه ی نفتتون رو بدن (البته در اینکه این کاندیدای مورد نظر، یکی از پیروان خط امام هست، هیچ شکی نیست؛ ولی ایشون دقیقاً داره اشتباهی رو مرتکب میشه (البته باز هم رضاقلی میگه: «این جزو رسوم و آداب زندگی قبیله ای و عشیره ای هست که مردم انتظارشون از هیئت حاکمه همین باشه، ولاغیر...») که اسلافش مرتکب شدند و اخلافش هم میشن.
اما این مردم هستند که باید بدونند کاندیدا، حرفی که میزنه؛ تو مملکتی که هیچ قانونی ضمانت اجرایی نداره(دقت کنید: قانون) این حرفش می تونه همینجوری، برای خر کردن من و تو باشه:
فریدون توللی می گه:
ترسم ز فرط شعبده، چندان خرت کنند
تا داستان عشق وطن باورت کنند
من، رفتم از چنین ره و دیدم سزای خویش
بس کن تو، ورنه خاک وطن بر سرت کنند
گیرم، ز دست چون تو نخیزد خیانتی
خدمت مکن، که رنجه به صد کیفرت کنند
گر واکند حصار قزل قلع لب به گفت
گوید چه پیش چشم تو با همسرت کنند
بر زنده باد گفتن ِ این خلق ِ خوش گریز
دل بر منه، که یک تنه در سنگرت کنند
پتک اوفتاده در کف ضحاک و این گروه
خواهان که کاوه ی آهنگرت کنند
به هرحال...